آقا طاها داماد می شود
بعد از اولین غلتت وقتی بابایی اومد خونه تصمیم گرفتیم زودتر ختنه ات کنیم . وقتی بابایی رفت بیرون بعد از مدتی زنگ زد و گفت فردا از دکتر وقت گرفتم خوبه ؟ من هم که همیشه این پیشنهاد رو می دادم یه دفعه ای غافلگیر شدم و با ترس و لرز گفتم باشه .دیروز سه شنبه (93/2/2 ) ساعت پنج غروب به مطب دکتر روشنی رفتیم . تا ساعت شش دیگه همه چی تموم شده بود و اومده بودیم خونه . مادرجون، پدرجون و عمه زهرا واسه کمکمون اومده بودند که دستشون درد نکنه . خیلی گریه کردی عزیزم و ما بخاطر گریه هات خیلی دلمون شکست و ناراحت شدیم مخصوصا پدرجون که نمی تونست تو اتاق بمونه و رفت بیرون . اما چاره ای نبود . بایست تحمل می کردی.بیشتر گریه ات واسه این بود که پات بسته ...
نویسنده :
مامان طاها
0:49










